چرا انسان فراموش میکند؟
اگر حقیقت در وجود انسان حضور دارد…
اگر انسان، جزئی از کل است و کل در اوست…
اگر آنچه باید بداند، از پیش در ژرفای وجودش جاری است…
پس این پرسش شکل میگیرد:
چرا انسان فراموش میکند؟
***
فرض کن کودکی در خانهای بزرگ زندگی میکند.
سالها در آن خانه راه رفته است.
تمام اتاقها را دیده است.
اما شبی چراغها خاموش میشوند.
خانه تغییر نکرده است…
دیوارها همان دیوارها هستند…
راهروها همان راهروها هستند…
اما کودک، دیگر راه خود را پیدا نمیکند.
نه به این دلیل که خانه را نمیشناسد…
بلکه چون نور را از دست داده است.
فراموشی نیز چنین است.
انسان، حقیقت را از دست نمیدهد.
توجه خود را به حقیقت از دست میدهد.
***
لاتیسم میگوید:
دانستن، از بین نمیرود.
آنچه از بین میرود، توجه است.
انسان، هرگاه تمام توجه خود را صرف ترس، خشم، منفعت، رقابت، شهرت یا خواستنهای بیپایان کند، آرامآرام از حقیقتی که در وجودش جاری است، غافل میشود.
این غفلت، همان چیزی است که انسان آن را «فراموشی» مینامد.
گاهی حقیقت غفلت ، نعمت است .
البته در ادامه می بینیم که حقیقتِ غفلت نعمت است ! برای تجربه ای کامل از عالم هستی و نهایتا کسب زبدگی با کیفیت متعالی .
غفلت ابزار تمرکز در توجه است .
غفلت از پیرامون موضوع ، باعث تمرکزِ توجه روی اصل موضوع میشود .
چرا میکروسکپ ؟ وقتی چشم هست .
***
به همین دلیل، لاتیسم انسان را دعوت نمیکند که حقیقتی تازه پیدا کند.
بلکه او را دعوت میکند دوباره متوجه شود.
تفاوت بزرگی میان «دانستن» و «متوجه شدن» وجود دارد.
ممکن است انسانی، حقیقتی را سالها بداند…
اما هرگز متوجه آن نباشد.
و ممکن است در یک لحظه، همان حقیقت را دوباره ببیند…
نه با چشم…
نه با ذهن…
بلکه با تمام وجود.
از آن لحظه، حقیقت دیگر فقط یک دانسته نیست.
به کیفیت زندگی انسان تبدیل میشود.
***
لاتیسم، هنرِ بازگرداندن توجه انسان است.
زیرا هر جا توجه بازگردد…
یادآوری آغاز میشود.
و هر جا یادآوری آغاز شود…
سفر حقیقی انسان، دوباره از سر گرفته میشود.