اگر از خود بپرسیم چرا عالم هستی پیوسته در حال گسترش است، پاسخ لاتیسم این نیست که این یک اتفاق فیزیکی است.
گسترش، طبیعت شعور است.
شعور، سکون را نمیشناسد.
شعور، خود را گسترش میدهد.
خود را تجربه میکند.
خود را زبدهتر میکند.
و از دل هر زبدگی، امکان تازهای برای آفرینش پدید میآورد.
به همین دلیل است که هیچ انسانی نباید تصور کند پایان راه، رسیدن به آرامش است.
آرامش، منزل نیست.
آرامش، سکوی پرتاب است.
هرگاه انسان به آرامشی عمیق میرسد، تازه آماده گسترشی بزرگتر شده است.
زیرا شعور، هرگز ایستا نیست.
همافزایی یعنی انسان نیز همین ویژگی را پیدا کند.
یعنی هیچگاه خود را پایانیافته نداند.
هر تجربهای را پلی برای تجربهای عمیقتر ببیند.
هر زبدگی را آغاز زبدگی بزرگتری بداند.
و هر آفرینشی را مقدمه آفرینشی متعالیتر.
در همافزایی، انسان دیگر برای رسیدن تلاش نمیکند.
برای گسترش یافتن تلاش میکند.
و این دو، یکی نیستند.
رسیدن، پایان دارد.
اما گسترش، بیانتهاست.
و انسان، برای بینهایت آفریده شده است.