آغاز هم‌آفرینی

ووقتی هستی به انسان اعتماد می‌کند

و رسیدن به نقطه‌ای که شعور کل بتواند به انسان اعتماد کند .

تمام مسیر لاتیسم، از آدم تا هم‌آفرینی، یک مقصد بیشتر ندارد

بیشتر انسان‌ها تمام عمر تلاش می‌کنند به خدا اعتماد کنند.

این ارزشمند است.

اما کمتر کسی از خودش می‌پرسد:

آیا خداوند هم می‌تواند به من اعتماد کند؟

آیا آن‌قدر زبده شده‌ام…

آن‌قدر حقیقت را زندگی کرده‌ام…

آن‌قدر از وجوه خود عبور کرده‌ام…

که اگر بخشی از آفرینش به من سپرده شود، آن را در امتداد حقیقت پیش ببرم؟

اعتماد، هدیه نیست.

نتیجه زُبدگی است.

همان‌گونه که هیچ پادشاهی، زمام یک سرزمین را به کسی که هنوز خود را نشناخته است نمی‌سپارد، شعور کل نیز جریان هم‌آفرینی را به انسانی که هنوز اسیر خواسته‌های ناپخته خود است، واگذار نمی‌کند.

نه از روی بی‌اعتمادی…

بلکه از روی حکمت.

زیرا هر نیروی بزرگی، پیش از آنکه نعمت باشد، مسئولیت است.

انسان، روزی به این جایگاه می‌رسد.

نه با ادعا…

نه با ریاضت…

نه با خواهش…

بلکه با زبدگی.

و آن روز، بزرگ‌ترین اتفاق زندگی او رخ می‌دهد.

نه این که انسان به شعور کل نزدیک‌تر شده باشد…

بلکه این که شعور کل، انسان را شایسته همراهی در جریان آفرینش یافته باشد.

این، آغاز هم‌آفرینی است.

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *