بزرگترین میدان جنگ، درون انسان است.
جنگی که هیچکس آن را نمیبیند.
بیشتر انسانها، نه با دنیا…
که با خودشان در جنگاند.
تمام روز، درون خود دادگاهی برپاست.
چرا نشد؟
چرا نتوانستم؟
چرا او توانست و من نتوانستم؟
چرا زندگی من اینگونه شد؟
چرا دیر شد؟
چرا اشتباه کردم؟
چرا…
و باز هم چرا…
انسان، آرامآرام خودش را روبهروی خودش قرار میدهد.
یک نفر، قاضی میشود.
یک نفر، متهم.
و عجیب آنکه هر دو، یک نفرند.
هر روز، خودش را محاکمه میکند.
خودش را سرزنش میکند.
خودش را تحقیر میکند.
خودش را ناتوان مینامد.
و هر بار، زخمی تازه بر سرزمین وجود خود میزند.
در این میان، یک اتفاق مهم رخ میدهد.
تمام توجه انسان، صرف جنگ میشود.
دیگر توجهی برای دیدن حقیقت باقی نمیماند.
او دیگر زندگی نمیکند…
او فقط میجنگد.
با گذشته…
با آینده…
با خواستههایی که برآورده نشدهاند…
با آرزوهایی که به آنها نرسیده است…
و از همه دردناکتر…
با خودش.
لاتیسم میگوید:
تا زمانی که انسان، خودش را دشمن خود بداند، هیچ حقیقتی بر او آشکار نخواهد شد.
زیرا توجه او، اسیر میدان جنگ است.
و انسانی که در میدان جنگ ایستاده است، فرصت تماشای افق را ندارد.
او فقط دشمن را میبیند
بیشتر انسانها گمان میکنند رنج آنها از نرسیدن است.
اما لاتیسم میگوید:
رنج اصلی، از جنگیدن با نرسیدن است.
خواسته، انسان را خسته نمیکند.
مبارزه دائمی با خواستههاست که او را فرسوده میکند.
از همینجا، توجه از حقیقت جدا میشود و انسان، سالها در نبردی زندگی میکند که دشمن واقعی آن، خود اوست.
و هیچ جنگی، ویرانگرتر از جنگی نیست که یک انسان، علیه خودش آغاز کرده باشد.
نوع دیگری از جنگ نیز در درون انسان جریان دارد؛ جنگی که بسیاری هرگز متوجه آن نمیشوند.
انسان، از کودکی باورهای فراوانی را از پدر و مادر، خانواده، جامعه، شریعت، فرهنگ، سیاست، معلمان، بزرگان و محیط زندگی خود دریافت میکند. بسیاری از این باورها را هرگز نیازموده است؛ فقط آنها را پذیرفته است. اما سالها بعد، همین باورهای ناآزموده، فرماندهان جنگ درونی او میشوند. هر بار که «او» میخواهد حقیقتی را ببیند، این باورها پیش از او قضاوت میکنند، حکم میدهند و مسیر را تعیین میکنند. انسان گمان میکند با خودش روبهروست، در حالی که گاهی در برابر لشکری ایستاده است که فرماندهانش را دیگران سالها پیش در سرزمین وجود او مستقر کردهاند.
«تا وقتی انسان با خودش در جنگ است، هیچ حقیقتی را بیطرفانه نخواهد دید؛ زیرا هر حقیقتی را از پشت دودِ همان جنگ تماشا میکند.»