برای چند دقیقه، هیچ مخالفتی با اعتقادت نکن.
فقط یک کار انجام بده.
واژهی «خدا» را موقتاً از ذهنت بردار.
نه اینکه انکارش کنی.
فقط اسمش را بردار.
چرا ؟
چون این واژه، هزاران سال است که با هزاران تصویر ، تفسیر ، احساس ، ترس ، امید ، مذهب و فرهنگ آمیخته شده است.
هر کس «خدا» را میشنود ، چیز متفاوتی در ذهنش زنده میشود.
پس شاید آنچه تو میبینی ، خودِ حقیقت نباشد؛ بلکه تصویری باشد که ذهنت از حقیقت ساخته است.
حالا به جای آن ، فقط یک واژه بگذار :
شعور کل .
نه چون این واژه حقیقت را کامل توصیف میکند.
بلکه چون هنوز آلوده به تصویرهای قدیمی نیست.
اکنون دوباره به جهان نگاه کن.
به ضربان قلبت.
به رشد یک دانه.
به تولد یک کودک.
به مرگ یک ستاره.
به تبدیل یک برگ به خاک.
به تبدیل خاک به گیاه.
به تبدیل گیاه به جان.
به تبدیل جان به تجربه.
و از خودت نپرس:
«چه کسی این کار را میکند؟»
از خودت بپرس:
«چه حقیقتی باعث میشود همه این تبدیلها ممکن باشند؟»
لاتیسم نام آن حقیقت را ” شعور کل ” میگذارد.
نه برای اینکه آن را محدود کند؛
بلکه برای اینکه ذهن انسان را از تصویرهای قدیمی آزاد کند و اجازه دهد دوباره ببیند.
لاتیسم واژهی «شعور کل» را جایگزین «خدا» نمیکند؛ لاتیسم ذهن را از تصویرهای محدودکننده آزاد میکند تا دوباره بتواند درباره حقیقت بیندیشد.
برای مدتی، واژهی «خدا» را از جلوی سؤالهایت بردار.
نه چون خدا نیست.
بلکه چون ممکن است این واژه ، زودتر از آنکه حقیقت را ببینی ، به تو احساسِ پاسخ داده باشد.
وقتی میپرسی:
چرا زخم خودش ترمیم میشود؟
و فوراً میگویی :
«خدا اینگونه خواسته است.»
دیگر جستوجو تمام میشود.
وقتی میپرسی :
چرا دانه ، ریشه را به پایین و ساقه را به بالا میفرستد؟
و فوراً میگویی :
«خدا اینگونه آفریده است.»
باز هم جستوجو تمام میشود.
اما لاتیسم میگوید :
هنوز سؤال را زنده نگه دار .
به جای آن واژه ، فعلاً فقط بگو:
شعور کل.
حالا دیگر نمیتوانی به این راحتی از کنار سؤال بگذری.
مجبوری فکر کنی.
مجبوری مشاهده کنی.
مجبوری دوباره جهان را ببینی.
«شعور کل» برای لاتیسم، یک پاسخ آماده نیست؛
یک دعوت به دیدن است.
از این لحظه، جهان دیگر فقط مجموعهای از اشیاء نیست.
هر برگ، هر سلول، هر زخم، هر تولد، هر مرگ و هر تبدیل، به یک پرسش تبدیل میشود:
این شعور چگونه خود را در اینجا آشکار کرده است؟
دنبال پاسخ سریع نباش بلکه بدنبال سوالات عمیقتر باش !
لاتیسم؛
نه برای اینکه به تو بگوید چه فکر کنی،
بلکه برای اینکه تو را به جایی ببرد که خودت بیندیشی.
دعوتی برای دیدن آنچه همیشه بوده،
اما کمتر دیده شده است.