شعور جاری در عالم هستی

گاهی انسان تصور می‌کند ابتدا خدایی وجود داشته است، سپس قوانینی آفریده و جهان را با آن قوانین اداره می‌کند.

لاتیسم چنین نگاهی ندارد.

در لاتیسم، قانون، چیزی جدا از شعور کل نیست.

شعور جاری در عالم هستی نیز چیزی جدا از شعور کل نیست.

همه، جلوه‌های یک حقیقت واحدند.

***

برای فهم این موضوع، به وجود خودت نگاه کن.

آیا در بدن تو، کسی نشسته است که به قلب فرمان بدهد بتپد؟

آیا کسی هر لحظه به سلول‌ها دستور می‌دهد تقسیم شوند؟

آیا کسی به زخم فرمان می‌دهد ترمیم شود؟

نه.

این‌ها جریان طبیعی شعوری است که در وجود تو جاری است.

تو آن را لحظه به لحظه مدیریت نمی‌کنی؛ اما از تو جدا هم نیست.

***

رابطه شعور کل با شعور جاری در عالم هستی نیز چنین است.

شعور جاری، جریانِ جاریِ شعور کل است.

نه فرستاده اوست…

نه ابزار اوست…

نه قانونی بیرون از اوست…

بلکه خودِ حضور او در جریان هستی است.

همان‌گونه که گرما از آتش جدا نیست…

روشنایی از خورشید جدا نیست…

و زندگی از یک موجود زنده جدا نیست…

شعور جاری نیز از شعور کل جدا نیست.

***

وقتی انسان این حقیقت را می‌فهمد، دیگر جهان را مجموعه‌ای از فرمان‌های صادرشده نمی‌بیند.

جهان را یک شعور زنده می‌بیند.

شعوری که خود انسان نیز جزئی از آن است و آن شعور نیز در انسان حضور دارد.

از اینجا به بعد، انسان دیگر در جست‌وجوی عناوینی با موضوع خدا نیست.

در جست‌وجوی فهم شعور است.

و هرچه این فهم عمیق‌تر شود، جایگاه انسان در جریان شعور نیز گسترده‌تر می‌شود.

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *