مرد بزرگواری برای مشورت گرفتن ، پیش من آمده بود .
چندین کارخانه داشت.
گفت:
«همه میگویند موفقم، اما هیچکس نمیداند هر شب با چه فشاری میخوابم.»
پرسیدم:
«اگر فردا تمام کارخانههایت از بین برود، چه چیزی برایت باقی میماند؟»
مدتی سکوت کرد.
گفت:
«هیچ…»
گفتم:
«اشتباه میکنی.
اگر فقط کارخانه ساخته باشی، شاید هیچ.
اما اگر انسان ساخته باشی، همه چیز هنوز باقی است.»
سالها بعد، همان مرد را دوباره دیدم.
کارخانههایش بزرگتر شده بودند.
اما این بار، پیش از آنکه از سود و تولید حرف بزند، از جوانی گفت که روزی کارگر سادهی مجموعهاش بود و حالا خودش کارآفرین شده بود.
لبخند زد و گفت:
«حالا میفهمم آن روز منظورت چه بود.»
آن روز فهمیدم…
بعضی انسانها ساختمان میسازند.
بعضی انسانها آینده میسازند.
«آنچه میسازی، روزی فرسوده میشود؛ آنچه در انسانها بیدار میکنی، مسیر خودش را ادامه میدهد.»