روزی انسانها درباره همه چیزِ زندگی همدیگر تصمیم میگرفتند.
چه بخوری.
چه بپوشی.
با چه کسی ازدواج کنی.
چه شغلی داشته باشی.
چه اعتقادی داشته باشی.
حتی چگونه فکر کنی.
هرچه جامعه سنتیتر بود، مرز میان «من» و «دیگران» کمرنگتر بود.
الگوها ثابت بود و خلاقیتی وجود نداشت .
تقلید اصل اساسی برای رستگاری بود .
راه های زندگی مشخص و ثابت و غیر قابل تغییر بود . شغل ، ازدواج ، فرزندآوری ، تفریحات ، از کار افتادگی و … همه و همه الگوها و قوائد بسیار محدود و بسته ای داشت .
زندگی محدود بود و محدودیت پذیر بود و از محدودیت آرامش و احترام می گرفت .
اما جهان آرامآرام در حال تغییر است.
زندگی، هر روز شخصیتر میشود.
امروز تلفن همراهت شخصی است.
رمزهایت شخصی است.
حساب بانکیات شخصی است.
گفتوگوهایت شخصی است.
سلیقه موسیقیات شخصی است.
دکوراسیون منزل و محل کارت شخصی است .
وسیله ی نقلیه ات شخصی است .
امضاء افراد زیر یکایک فعالیت هایشان در خانواده و فامیل و دوستان و جامعه و… ثبت است .
حتی الگوریتمی که در فضای مجازی برای تو ساخته میشود، با دیگری تفاوت دارد.
گویی جهان نیز کمکم پذیرفته است که هر انسان، یک جهان مستقل است.
لباس زیرت را با کسی شریک نمیشوی.
مسواکت را به دیگری نمیدهی.
چرا؟
چون میدانی بعضی چیزها آنقدر شخصیاند که قابل اشتراک نیستند.
اما سؤال اینجاست:
چرا هنوز باورهایت را از دیگران قرض میگیری؟
چرا هنوز رؤیاهایت را با آرزوهای دیگران عوض میکنی؟
چرا هنوز مسیر زندگیات را بر اساس تأیید دیگران انتخاب میکنی؟
اگر مسواکت شخصی است، چرا اندیشهات شخصی نباشد؟
اگر لباس زیرت شخصی است، چرا تجربه زندگیات شخصی نباشد؟
تو فقط تجربیات شخصی ات را می توانی با همسرت که تمام زندگی را در کنار تو تجربه میکند به اشتراک بگذاری و لا غیر .
البته در این مورد هم حتماً استثنائاتی هست .