حضور شعور کل
شعور کل، بیرون از هستی نیست.
شعور جاری در عالم هستی نیز چیزی جدا از شعور کل نیست.
هستی، جریان شعور است.
***
اما انسان، تنها موجودی نیست که در شعور زندگی میکند.
همه موجودات در شعور زندگی میکنند.
وجه تمایز انسان، «او» است.
او، حضور شعور کل است.
نه موجودی جدا از شعور کل…
نه بخشی بریده از آن…
بلکه حضوری که برای تجربه کردن و کسبِ زبدگی برای کمک به گسترش هستی ، در این مرتبه از آفرینش ظهور کرده است.
***
همانگونه که سلولی از بدن انسان جدا نیست، اما هویت و مأموریت ویژه خود را دارد، «او» نیز از شعور کل جدا نیست.
او، خودِ حضور شعور کل است؛ حضوری که تجربه میکند، زبده میشود و آرامآرام به جایگاهی میرسد که بتواند در گسترش هستی نقشآفرین باشد.
پس وقتی لاتیسم از انسان سخن میگوید، از موجودی جدا از شعور کل سخن نمیگوید.
از خودِ حضور شعور کل سخن میگوید؛ حضوری که هنوز در حال تجربه کردن است.
انسان، خدای جدا از خدا نیست.
انسان، حضور کمتجربهٔ شعور کل است؛ حضوری که مسیرش، رسیدن به زبدگی است.