شعور، نه یک شخص

در لاتیسم، هنگامی که از «شعور کل» سخن می‌گوییم، از یک شخص سخن نمی‌گوییم.

از موجودی که جایی نشسته باشد…

تصمیم بگیرد…

گاهی موافق باشد…

گاهی مخالف…

گاهی ببخشد…

گاهی محروم کند…

سخن نمی‌گوییم.

شعور، حقیقت جاری هستی است.

همان نظم زنده‌ای که همه عناصر و عوامل را در ارتباط با یکدیگر نگه می‌دارد.

***

اگر انگشتت را بر چوبی بزنی، صدا پدید می‌آید.

اگر نزنی، صدایی نیست.

نه چوب تصمیم گرفت…

نه انگشت.

قانونی جاری شد.

رابطه‌ای برقرار شد.

این همان چیزی است که لاتیسم از آن با نام «شعور» یاد می‌کند.

شعور، حضور قانون در ارتباط است.

***

انسان نیز بیرون از این شعور نیست.

در همین شعور زندگی می‌کند.

با همین شعور رشد می‌کند.

و هرچه حقیقت این ارتباط را بهتر بفهمد، اثر حضورش در این شبکه عظیم بیشتر می‌شود.

از همین‌جاست که اشراف آغاز می‌شود…

تسلط معنا پیدا می‌کند…

هم‌آفرینی ممکن می‌شود…

و در ادامه، هم‌افزایی متولد خواهد شد.

نه به این دلیل که کسی از بیرون امتیازی به انسان داده است.

بلکه چون انسان، حقیقتِ شعور را فهمیده و آگاهانه در امتداد آن قرار گرفته است.

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *