انسان، حضور خداوند است.
نه جلوه.
نه سایه.
نه پرتوی ضعیف.
حضور خداوند، یعنی جاینشین او در عرصهی هستی.
و این جاینشینی، با مسئولیت میآید.
نه با توهّم.
نه با خیالپردازیهای رمانتیک معنوی
انسان را با تمام وجوهش بشناس
عقل؟
فقط یکی از وجوه انسان است.
لاتیسم میگوید انسان را باید با تمام وجوهش فهمید؛
با وجه جسم،
وجه جان،
وجه ذهن،
وجه اخلاق،
وجه اراده،
و بینهایت وجه دیگر.
انسان محدود نیست
سهروردی گفت: «دسترسی به حکمت، محدود به اهل اشراق است.»
ابنسینا، عقل را معیار دانست.
نسفی، جان را جایگزین حضور کرد.
اما لاتیسم میگوید:
انسان، محدود نیست.
مشرف است.
مسلط است.
اگر توجه کند.
توجه، کلید دسترسی انسان
دسترسی انسان، بسته به توجه اوست.
نه به ریاضت.
نه به تبار.
نه به اجازهنامهی فرقهها.
انسان باید یاد بگیرد که توجه کند.
تا همه چیز را ببیند.
تا همه چیز را بیاموزد.
تا زبده شود.
تجربه، مسیر زبدگی
در لاتیسم، تجربه نه یک اتفاق است و نه درد.
تجربه، ابزار زبدگی است.
و زبدگی، تنها راه رسیدن به تسلط است.
لاتیسم و نگاهی متفاوت به انسان
در عرفان کلاسیک،
مولوی میگوید:
«عاشق شو، ورنه روزی کار جهان سر آید.»
و حافظ، عافیت را در زهد و کنارهگیری میجوید.
اما لاتیسم میگوید:
عاشق باش،
و کار جهان را در دست بگیر.
در مرکز شعور کل بایست.
در قلب هستی، با مسئولیت.
انسان؛ همراه شعور کل
انسان فانی نیست.
این توهینی است به حضور خداوند.
انسان، زنده به حضور است.
پایدار در شعور و متوجه شعور.
و مسلط بر ساحات هستی.
اگر انسان خود را به آغوش خدا بسپارد و تمام،
فراموش میکند که چرا آمده است.
لاتیسم میگوید:
انسان، آمده است یار خداوند باشد،
نه صرفاً بندهی فرمانبر.
آمده است تا همراه باشد،
نه منفعل و تسلیم.
چرا تجربه باطل نیز ضروری است؟
و برای همراهی با شعور کل،
باید به همان اندازه که حق را درک میکند،
باطل را هم تجربه کرده باشد.
در لاتیسم،
همانقدر که برای نور ارزش قائلیم،
برای تاریکی نیز ارزش قائلیم.
چون تا تاریکی را نبینی،
معنای نور را نمیفهمی.
تا در درد نباشی،
قدر تسکین را نمیدانی.
تا باطل را تجربه نکنی،
زبدهی حق نمیشوی.
دنیا، میدان تربیت انسان
دنیا پوچ نیست.
مگر میشود شعور، پوچ باشد؟
دنیا، میدان تربیت است.
عرصهی تجربه است.
آزمایشگاه شعور کل برای انسان زبده.
مرام لاتیسم
انسان باید در این عرصه، پدرگونه و مادرگونه باشد.
نه فقط مهربان.
نه فقط بخشنده.
بلکه، در جاهای لازم سختگیر، قاطع، تنبیهکننده.
لات، یعنی کسی که در محله، هم حساب است هم مرجع.
لات، در لاتیسم، یعنی انسانی که در عرصه شعور کل،
مسئولیت تربیت را به دوش میکشد.
هم برای خودش، هم برای دیگران.
لاتیسم، مرام است.
نه مکتب.
مرام، یعنی راهی که زندگی میکنی.
نه درسی که حفظ میکنی.
نه سلسلهای که فقط نامبردنیست.
دعوت به بازشناسی انسان
در این مرام،
شعور، اصل است.
توجه، کلید است.
تجربه، ابزار است.
و انسان،
حضور کامل خداوند است در هستی.
و این،
همان مرامیست که نامش را نهادهام: لاتیسم.
من، زمان،
بنیانگذار این مرام،
نه به ادعا،
بلکه به شهود و تجربهام در دل شعور کل،
شما را دعوت میکنم…
به بازشناسی انسان.
و تجربهی مرام لاتیسم.