موفقیت یا خوشبختی؟

تقریباً همه انسان‌ها می‌گویند: «می‌خواهیم موفق باشیم.»

اما کمتر کسی از خودش می‌پرسد:

«موفقیت را می‌خواهم یا خوشبختی را؟»

این دو، همیشه یکی نیستند.

بارها دیده‌ایم انسان‌هایی را که ثروت دارند، شهرت دارند، قدرت دارند، اما شب‌ها با آرامش نمی‌خوابند.

و بارها انسان‌هایی را دیده‌ایم که شاید نامشان در هیچ رسانه‌ای نباشد، اما آرامشی دارند که با هیچ ثروتی قابل خریدن نیست.

چرا؟

زیرا انسان سه شیوه برای زندگی دارد.

سه شیوه زندگی انسان

بی‌توجهی

در بی‌توجهی، انسان ناآگاه نیست؛ بلکه توجهش پراکنده است.

تمام حواسش به اتفاقات، آدم‌ها، ترس‌ها، خواسته‌ها و ظاهر زندگی است، اما به حضور خود بی‌توجه است.

زندگی را انتخاب نمی‌کند؛ بیشتر به آن واکنش نشان می‌دهد.

او گمان می‌کند زندگی همان چیزی است که برایش رخ می‌دهد، نه آن حضوری که همه رخدادها را تجربه می‌کند.

تجلی

در اینجا انسان بیدارتر شده است، اما نگاهش هنوز بیشتر به بیرون است.

موفقیت را در آنچه دیده می‌شود جست‌وجو می‌کند؛ در پول، مقام، شهرت، مدرک، قدرت، اعتبار، تحسین دیگران و هر آنچه بتوان آن را به نمایش گذاشت.

تجلی بد نیست.

اتفاقاً تجلی، شکوفایی حضور در جهان است.

اما اگر تمام زندگی در تجلی خلاصه شود، انسان اسیر ظاهر می‌شود و ارزش خود را با نتیجه‌ها اندازه می‌گیرد.

حضور

حضور، جایی است که ارزش انسان دیگر با دستاوردهایش سنجیده نمی‌شود.

او پیش از آنکه موفق باشد، زنده است.

پیش از آنکه برنده باشد، آرام است.

پیش از آنکه چیزی به دست آورد، خود را یافته است.

این همان جایی است که خوشبختی متولد می‌شود.

نسبت موفقیت و خوشبختی در لاتیسم

در لاتیسم، موفقیت و خوشبختی دو مسیر جدا نیستند.

موفقیت، شکوفاییِ تجلی است.

خوشبختی، شکوفاییِ حضور.

اگر حضور نباشد، موفقیت به اضطراب تبدیل می‌شود.

و اگر تجلی نباشد، حضور فرصت ظهور در جهان را از دست می‌دهد.

انسان بالغ، هر دو را می‌شناسد؛

اما ترتیبشان را هرگز اشتباه نمی‌کند.

ابتدا حضور؛ سپس تجلی.

زیرا درخت، اول ریشه می‌دواند و بعد میوه می‌دهد.

اگر میوه را به ریشه ترجیح دهی، درختت خشک خواهد شد.

و شاید بتوان همه این سخن را در یک جمله خلاصه کرد:

موفقیت یعنی جهان، تو را ببیند؛ اما خوشبختی یعنی تو، خودت را یافته باشی.

اگر مجبور به انتخاب باشی

اگر روزی میان این دو مجبور به انتخاب شدی، نخست حضور را انتخاب کن.

زیرا انسانی که حضور را یافته باشد، حتی در دل شکست نیز خوشبخت است.

اما انسانی که فقط به تجلی تکیه کرده باشد، ممکن است بر قله موفقیت بایستد و همچنان احساس تهی بودن کند.

پرسش نهایی

در نهایت، زندگی از ما نمی‌پرسد چه اندازه دیده شدی.

از ما می‌پرسد:

چه اندازه حضور داشتی؟

جمع‌بندی سه وضعیت انسان

بی‌توجهی، تجلی، حضور

۱. انسانِ بی‌توجه، زندگی را نمی‌فهمد؛ فقط به آن واکنش نشان می‌دهد.

۲. انسانِ متجلی، زندگی را می‌سازد؛ اما هنوز ارزش خود را از نتیجه‌ها می‌گیرد.

۳. انسانِ حاضر، نه از نتیجه فرار می‌کند و نه به نتیجه وابسته است؛ او در خودِ بودن آرام گرفته است.

انسانِ بی‌توجه، اسیر جریان زندگی است.

انسانِ متجلی، سازنده جریان زندگی است.

انسانِ حاضر، خودِ زندگی را زندگی می‌کند.

بی‌توجهی، انسان را به دنبال زندگی می‌دواند.

تجلی، انسان را به ساختن زندگی وا می‌دارد.

حضور، انسان را با خودِ زندگی یکی می‌کند.

☀️ موفقیت، محصولِ تجلی است؛
خوشبختی، کیفیتِ حضور است. 🌻

موفقیت، کیفیتِ تجلیِ توست؛
خوشبختی، کیفیتِ حضورت.

موفقیت را دیگران اندازه می‌گیرند؛
خوشبختی را فقط خودت می‌توانی تجربه کنی.

در بی‌توجهی، انسان زندگی را تحمل می‌کند.

در تجلی، زندگی را می‌سازد.

در حضور، زندگی را می‌چشد.

تمام مسیر رشد انسان، چیزی جز حرکت از «بی‌توجهی» به «حضور» نیست؛ و تجلی، پلی است که این دو را به هم متصل می‌کند

یادداشت لاتیسم :

قبلاً از «غفلت» گفته بودیم، اما بی توجهی ، بی‌خبری از حضور است و زندگی کردن صرفاً در سطح تجلیات ؛ «غفلتِ مقدس» که پیش‌تر در لاتیسم از آن سخن گفته‌ایم یکی از نعمت‌های شعور کل است؛ زیرا اگر انسان از آینده، مرگ، همه رنج‌ها و تمام حقیقت هستی به‌طور کامل آگاه بود، امکان تجربه، انتخاب، رشد و زبدگی از او گرفته می‌شد. آن غفلت، حجابِ رحمت است؛ اما بی توجهی که در اینجا از آن سخن می‌رود، فراموش کردنِ حضور و گم شدن در جلوه‌هاست.

بی توجهی با غفلت متفاوت است
در لاتیسم به واژه ها، خوب دقت کنید! هر واژه ای وزن و معنی خودش را دارد؛
هرگز در ذهنتان مترادف سازی نکنید!

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *